مرا صد بار از خود براني
دوستت دارم ...
به زندان جنايت هم كشاني
دوستت دارم ...
به پيش خلق گر نتواني حديث عشق را گويي
دوستت دارم ...
درون سينه ي تنگ هم نهاني
دوستت دارم

غروب عمر شب انتظار نزديك است
طلوع مشرقي آن سوار نزديك است
دلم قرار نميگيرد از تلاتم عشق
مگو:
براي چه وقت قرار نزديك است؟!!!

اگر بگریم گویند که عاشق است.
اگر بخندم گویند که دیوانه است.
پس میگریم و میخندم !
که بگویند یک عاشق دیوانه است!
تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد !!!

زندگی تکثیر محبتی است که نامش عـــشـــق است !!!
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:51  توسط آواره
|
زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت.
چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.
اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد.
شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست.
اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد.
ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم.
اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.
به او نگاه كنيد...
زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند.
و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد.
برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند.
هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند.
ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد.
زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.
روي برنگردانيد...
ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده.
چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد.
وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد.
شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد.
اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.
از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...
ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع.
بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند.
به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.
دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت.
همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت.
اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:40  توسط آواره
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:7  توسط آواره
|
لحظه هايم بي تو پر از غم ميشود
از تمام شاديم كم ميشود
قلب من در يك غروب بي نشان
با نواي غصه همدم ميشود
اشكي از جنس بلور از جنس نور
همدم يك آه و يك دم ميشود
آسمان سينه ام در قلب شعر
مرغ تنهاي دو عالم ميشود
اين غزل يك قطره از باران بود
چونكه بر زخم تو مرهم ميشود
اين ترانه در شبي پر التهاب
هم صدا با قلب فاطمه ميشود.

+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4  توسط آواره
|
سالها می گذرد در پی هم
کسی فرمان ایست نمی دهد ؟
استراحتی نیاز است ،
خسته ام .
زندگی... چه تابی داری...!
باری پر از موجودات
سنگینی نمی کند...؟
به یاد داری مرا ؟
کی بود ؟
کجا بود ؟
طفلی به دنیا پا گذاشت...
زار زنان از آمدنش...
در نهمین روز آخرین ماه بهار
در تلاطم تکان های زمین ،
زنده بودن من آغاز شد...
با یک دنیا امید و شادی در دلها
گذشت...خیلی زود
یادش بخیر...کودکی
شمع های روی کیک با یک فوت خاموش می شدند
راحت بود
اما اکنون...
شاید دیر است برای بازی های کودکانه
شاد...خوشحال...
فارغ از غم
آسوده خاطر
تنها بهانه خرید عروسک پشت ویترین بود...
با دو قطره اشک دل مادر می سوخت...
چند لحظه بعد عروسک آرزوهایت در دستانت می خندید...!
شیرین ترین اوقات بود...
یادش به خیر
نامی می خواستم برای ثبت شدن در دنیای بزرگ انسانیت
خورشید یاد فروغ را در دلشان بیدار کرد ،
و نامم فروغ شد.
این گونه بود
خود را به ثبت رساندم...
فاتح شدم...
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم...
و هستی ام به یک شماره مشخص شد...
آمده ام تا بمانم
زندگی کنم
و شاید روزی آرزوی زندگی در دلم غوغا کند...
چه سخت است ،
هر انسانی یا باید زندگی کند یا بمیرد...
افسوس که راه سومی هم نیست...!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:47  توسط آواره
|

نامه نوشتم از شهر آهن
برای خاکم برای وطن
نوشتم از غم از رنگ ماتم
نوشتم این زخم نداره مرحم
نامه نوشتم یارم بدونه
از این جداییش شدم دیوونه
زخم جدایی گهواره من
نشسته در دل بیچاره من
هر روز تو غربت سرود پاک
من آروزم به آب و خاکت
مثل یه قایق رو موج یادم
برس به دادم برس به دادم

می دونی یارم قسم به خونه
از این جداییت شدم دیوونه
سرود تو شد باز یه بهونه
زمزمه کردم باز عاشقونه
اشک دیگه اشک نیست مثل بارونه
بغض گرفته ام چون آسمونه
همسایمون گفت : همسایمونه
آوازه خونه داره می خونه

همسایه ما ازخود ما نیست
مثل ما از کشورش جدا نیست
اون چه می دونه درد ما ها رو
دوری یار و غم دلدار رو
اون چه می دونه تو قلب تنگم
با آرزو هام همش می جنگم
اون چه می دونه فقط می دونه یه روزی میرم
می خوام رو پای یارم بمیرم
ای دشمنت چو سنگ خاره این من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد این خاک ایران ما

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:22  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:30  توسط آواره
|
عشق یعنی مستس و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شاعر دل سوخته عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق خون لاله پر چمن
عشق یعنی یک نسیم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطعه شعر نا تمام عشق یعنی بهترین حسن خیام

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:21  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:20  توسط آواره
|
اگرابرهاي آسمان باريدنشان را فراموش كنند
اگر خورشيد درخشان درخشيدن را فراموش كند
اگر ماه فروزان تابيدنش را فراموش كند
اگر پروانه سوختن شمع را فراموش كند
اگر مادري حق فرزندش را فراموش كند
اين را بدان هرگز تو را فراموش نمي كنم
بگذار بگويم دوستت دارم...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:18  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:15  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:14  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:14  توسط آواره
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:14  توسط آواره
|

توی ِ چشمات یه نگاهه ؛ تو نگاهت یه پناهه
که واسه این دل عاشق ؛ دیدنیهای ِ گناهه
تو سراشیبی جاده ؛ توی پیچ یه نگاهت
جایی که سر به هوایی ؛ آخر ِ قصه راهه
منه بی هواس ساده ؛ پرغرور بی مهابا
خیره خیره می دویدم؛ توی ِ چشمی که سیاهه
دیگه ویرون شدم اما ؛ تو سرابی که تو بودی
توی ِ راهی که تو پیچش ؛ عکس نازه یه نگاهه
حال مینویسم اینجا ؛ اسمتو تو پیچ کاغذ
می کشم تو هر ترانه ؛ عکس چشمی که تو راهه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:13  توسط آواره
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:4  توسط آواره
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:50  توسط آواره
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:42  توسط آواره
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:33  توسط آواره
|
آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم
تا فدای چشمای مثل بهار تو کنم
می درخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع
من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم
من مثل شبای بی ستاره سردوخیالم
خب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی،نمی خوام
منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
مثل دریابی قراری،نمی تونی بمونی
من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم
من مثل شبای بی ستاره سردوخیالم
خب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی،نمی خوام
منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
تو بگو ، خودت بگو،با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:25  توسط آواره
|